بنام خدای باران
سوسن بارانی
بهار بود. باران می بارید. بی تاب بودم..نمیدانم چرا ؟!؟!؟ روبروی ایوان طلایت دلم را گذاشتم سپردمش دستت که مبادا دست نااهل بیفتد. گذاشتمش آنجا که بعد ها به بهانه ی دیدار دل..سری به دلدار بزنم. ... حال بی تاب شده ام. نه برای دل که دل کمترین است برای سر بریدن پیش پای معشوق. بی تابم برای دیدن ایوان طلایت. میگویند چند صباح دیگر وقت وصال است. اما مولا .. من خودم را بهتر میشناسم. من لیاقت دیدار ندارم. میدانم مهربانی.. میدانم کریمی.. میدانم..میدانم.. اما سخت است اینگونه با کوله باری از گناه ..با رویی سیاه به دیدارت بیایم. کمکم کن. کمک کن آبرومندانه و با دست پر بیایم. دستی پر از... * سوسن بارانی * ببخشید دیر به دیر به روز میکنم. شدیدا درگیر امتحانا بودم. اما الان یا یه مطلب که خودم خیلی دوسش دارم به روز کردم. امیدوارم خوشتون بیاد. ***** گفتم : خدایا از همه دلگیرم .. گفت : حتی از من ؟! گفتم : خدایا دلم را ربودند. گفت :پیش از من ؟! گفتم : خدایا چقدر دوری.. گفت : تو یا من ؟! گفتم : خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟!! گفتم : خدایا کمک خواستم. گفت : از غیر من ؟! گفتم : *خدایا دوستت دارم * گفت : بیش از من ؟! گفتم : خدایا اینقدر نگو من . گفت : من توام تو من !!! خدایا...... به من نگاه کن به درون قلب من نگاه کن ببین که آیا من از چیزی غمگین یا نگرانم ببین که آیا من کار بدی انجام داده ام به من بیاموز که چگونه تو را دوست داشته باشیم برای هر روز وهمیشه. باران همیشه زیبا (با تشکر از عمو حسین) باران بهانه ای است برای سرگردانی ابرها برای گریستن غریبانه اسمان برای پنهان شدن ماه از نگاه گناه الود زمین برای هماغوشی قله های پرغرور با مه سحرگان برای پریشانی بید مجنون در رقص باد برای گریز نسیم از التهاب خاک و برای من ..... باران بهانه ای است برای غزل های ناسروده ام بغض های فرو خورده ام شبهای پر التهاب نیاسوده ام و ................ و تا سحر ، زیر قطره های باریده و قلبم را می شست ، از ذره ذره غم های خاک گرفته باران باشد... تو باشی... یک خیابان بی انتها... به دنیا میگویم: ...." خداحافظ"... +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ دو قدم از هم دورتر راه برویم
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ باران باش تا به تو عادت نکنند ، هر وقت بیایی دوستت داشته باشند.
سلام خدا.خدایا امشب دلم خیلی گرفته.دلم حال و هواش ابریه. ابری مایل به باروونی ادامش..ادامه مطلب با من بیا به تماشای برکه های عشق به راز پرنده های خیس در باران پی میبری بالم شکسته است. در آوار گرگ و میش اینان به هیات میش زده اند؟ دیریست هم پیمان و هم پیاله اند. ما اما... در قاب پنجره اسیر بودنیم. کمکم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست من در این کوچه به دنبال پری میگردم.. .که شکسته شده از بال دلم... ترسی از جنس سکوت... ********************************************************************* دچار باید بود وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد . ادامه شعر...ادامه مطلب
فرق است میان بچگی وکودک بودن بچگی ناپختگی است و کودک بودن معصومیت است سعی کن کودک بمانی ! باروونی نیست اما... نمیدونم در موردش چی بگم. خودتون بخونین واسه منم حس تونو بگین. من که با خوندنش یه حس خوب داشتم.خیلی خوب " یادمان رفت..." سر مشق های آب بابا یادمان رفت. رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت. ... ... شعر خدای مهربان را حفظ کردیم... یادش بخیر...اما خدا را یادمان رفت. ... (ادامش...ادامه مطلب) من همیشه از بارون و خوبی هاش مینویسم. اما حکایت ماها هم شده حکایت اون آدم هایی که برای بارش بارون دعا میکنن. اما حواسمون نیست که خدا هوای اون کودکیو داره که چکمه هاش سوراخه. یه شعر در همین رابطه از کتاب " مرز های مدرسه " واستون میذارم. اما متاسفانه شاعرشو نتونستم پیدا کنم. ""شب بارانی"" در کلاسی کهنه و بی رنگ و رو پشت میزی بی رمق بنشسته بود دخترک اسب نجیب چشم را در چمنزار کتابش بسته بود در دل او رعد و برق دردها ذهن او ابری از پاییز بود فکر دیشب بود.دیشب تا سحر بارش باران شب یکریز بود سقف خانه چکه میکرد و پدر رفت روی بام تعمیری کند شاید از شرم زن و فرزند خویش رفت بیرون بلکه تدبیری کند وقت پایین آمدن از پشت بام نردبان از زیر پایش لیز خورد دخترک در فکر دیشب غرق بود ناگهان مشتی به روی میز خورد بعد از آن هم سیلی جانانه ای صورت بی جان دختر را نواخت رنگ گل های نگاهش زرد بود از همین رو رنگ و رویش را نباخت لحن تندی با تمام خشم گفت: ((تو حواست در کلاس درس نیست)) بعد هم اورا جریمه کرد و گفت: ((چاره ی کار شماها ترس نیست)) * درس آن روز کلاس دخترک شعر ابر آلود باران بوده است بر خلاف آن همه حرف قشنگ چشم دختر ابر گریان بوده است * شب سر بالین بابا دخترک ((باز باران با ترانه)) می نوشت سقف خانه اشک میبارید و او ((می خورد بر بام خانه)) مینوشت... این شعر و گذاشتم که بگم: کم نیستن آدم هایی مثل دخترک های شعر بالا دور و برمون. یکم حواسمونو جمع کنیم. باران...سلام. دوست قدیمی سلام. رفیق جوانمرد من... سلام. تو تنها کسی هستی که ... (بقیش ...ادامه مطلب) عشق یعنی پاک ماندن در فساد آب ماندن در دمای انجماد در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری... افتادگی
سلام. یه شعر خیلی خوشکل از کتاب" آن ها" اثر استاد "فاضل نظری " گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. """""" آن دیگر مغرور"""""" سر سبز دل از شاخه بریدم. تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم. تو چه کردی؟ من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم...تو چه کردی؟ هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی. مغرورولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم.تو چه کردی؟ ((تنهایی و رسوایی)).((بی مهری وآزار)) ای عشق...ببین من چه کشیدم.... تو چه کردی ! !؟! !
غروب شد و خورشید رفت. گل آفتابگردان به دنبال او میگشت. ناگهان ستاره چشمک زن...چشمکی زد!!! گل آفتابگردان سرش را پایین انداخت... آری...گل ها هرگز خیانت نمیکنند.
نیا باران !!!! زمین جای قشنگی نیست هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... ومي روند. مثل همه فلاني ها....؟
بهت قول میدم هرگز...هیچ جا...به هیچ وجه... تو هیچ حال و هوایی... حتی تو باروون... حتی باروونای سخت و سنگین نفرینت نکنم. هیچ وقت. ولی اینو بدون همین کار من بزرگترین نفرین خداست واسه تو.
من نه عاشق بودم. نه محتاج نگاهیکه بلغزد بر من. من خودم بودم و یک حس غریب... که به صد عشق و هوس می ارزد.
فراموش بهت قول میدم فراموشت کنم از ذهن و زندگییم حذف میکنم بالکل آخه ما یه ضرب المثل داریم که میگه: "واسه کسی بمیر که واست تب کنه" (نه هر بی لیاقتی) ما را چه غم از رانده شدن از دل اغیار؟؟؟ از چشم خدایی که کریم است نیفتیم. از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم... خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم ! تمام خاطراتم رو به گوشه ای انداختم و بلند فریاد زدم : "فراموش" اما یه چیزی ته دلم خندید و گفت: "یادمه" یکی یه روز بهم گفت:"قبول کن که تو این مدت خطا کار و اشتباه کار تو بودی وکلا تو مقصری" اون لحظه شاید فقط واسه اینکه جوابی داده باشم.گفتم: "نه.اینا همش تجربس." ولی حالا واقعا به این رسیدم که همش تجربس.تجربه ای برای بزرگ شدن ما آدما. واسه اینکه گول ظاهر آدمارو نخوریم و بزرگ شیم.اونقد بزرگ که تشخیص بدیم خوب کیه و بد کیه. تشخیص بدیم که هر شکستی ام تو زندگی بد نیست.گاهی هدیه ایه از طرف خدا...که بخواد با یه کوچولو صبر از طرف تو بهترین رو بهت بده. بارخدایا... پروردگارا... بذار راحت بگم... خداجون خوب خودم.......راضی ام به رضات............ با عشق باریدم اما چه حیف که با چتر آمدی !!! گاهی که دلم برای دلم و دل ات تنگ می شود سکوت می کنم و اجازه می دهم صدای باران ، حرف های نگفته ی دلم را به دل ات بگـــــــــــــــــــوید 
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

باران گهی فریباست
باران هوای عشق و ..
باران صدای دریاست
بوی نم خزان و
بوی بهـار ، باران
چشمان خیس و مست است
اشک نگار، باران
من بر که ای به غربت
باران هوای در یاست
در شام بی سپیده
باران طلوع فرداست
باشد هوای شعرم
از ناله های باران
این " چار پاره " ی من،
نامش هوای باران.

زیر آسمان آواز می خواندم
کاش باران می بارید
کاش باران می بارید ، تا با بوی خاک آرام بگیرم
دلم می خواست ، امشب باران با من بود
تا شادیم را با او قسمت کنم ...
امشب اندکی شادم
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.
دکتر علی شریعتی

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیهکردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.
...
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همهی راههایت را همامروز بسازی
که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی میارزی.
ومیآموزی و میآموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری.
خورخه لوییس بورخس![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
:ادامه مطلب:
:ادامه مطلب:
*
*
*
*
:ادامه مطلب:
![]()

من از جنس زمینم خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است و
اما یک طرف سودای بلبل
یک طرف پروانه را هم دوست می دارد !!!!!
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند....
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟....





| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |
























